|
سه شنبه 25 / 10 / 1390برچسب:, :: 10:37 بعد از ظهر :: نويسنده : ابراهیم
ای ، من تمام اشکهایم به فدایت ، نگاهت چه معصومانه است ؟!. پره از بغضی !! سکوت فریادت را میشنوم . در حسرت دیدار که می سوزی .؟ دنیا پره از جدال ثانیه هاست !! مگذا ر آفت دنیا ، تو را به خواب کویر ببرد!!! حصار دردت را بشکن ، این همه صبر را از کجا خریده ای ؟! استغاثه دستان التماست کو ؟ مگر به خدا ایمان نداری !! به صداقت انجیل قسم حدیث درد توقصه نیست .کفر است . خدای ایوب کجا خوابیده ای؟! ای تمام (کارون) اشکهای من به فدای غصه ات ! حنجره ات را پاره کن نگذار سنگینی هجوم زمانه دلت را سیاه کند ! بگذار تا ابرهای احساست کویر تنم را خونین کند . من ، تشنه ای تو ام. ای تمام غرورم به پای احساس یک تار مویت مرا میفهمی ؟ که چگونه غرق در خلقت خویش هر روز را از بی تو بودن میمیرم !! وقت تنگ است. کاش زمانه توقف میکرد تا ان لحضه که میگفتی من کیستم تا ان لحضه که از دامن شهوت افتادی هم از تو و هم از خدای خلقتت رگ انصاف می بریدم !! تو پروانه ای به گناه عشق آلوده ای هستی که که دامان طبیعت پروردست .!! ای خنجر به تمام قلبم زده ، تمنای این خون را چگونه دعوت به حظورت کنم ؟ بگذار تاریکی شبها را به بوسه هایم عادت صدساله دهم بگذار شهر نگاهم را به پا بوس وجودت ، قربانی کنم ای هزار ابراهیم را فدای بت خانه ات کنم کعبه بی حظور تو هیچ است بگذار تا دستانم را به نوازش موهایت عادت دهم !! ای که تمام گیسوانت را بادشعله میکشد بگذار تا ارامش خاطره های تلخت باشم اسماعیل کیست ؟؟ روح را قربانیت میکنم !! ای تمام بال فرشته ها فرش قدمهایت ای مریمم ، کجایی که مسیحای وجودت گشته ام حتی بدون عیسی ، تو قدیسه ای حتی بدون عیسی ، تو قدیسه ای . سلام ای که مفهوم نگاهم را نفهمیدی ، اعتکاف کلامم را بشکن !! مگذار در طلسم همیشگی این حرف بمانم بگذار تا برگ سرنوشت را پاره کنیم و برای این کفر نماز حاجت بخوانیم . دنیا همیشگی نیست !! بگذار تا خالق این تنهایی ، خودمان باشیم راه بی پایان ... این هستی ازاغاز هم اشتباه بوده !! راه بی پایان ... این هستی ازآغاز هم اشتباه بوده!! موسوی – 7:51 29/05/1390 نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |