|
سه شنبه 25 / 10 / 1390برچسب:, :: 11:22 بعد از ظهر :: نويسنده : ابراهیم
خداوندا – خاطرات رنگ پریده بیگانگان ، دوستان غریب من اینجا نقش عبور بسته است.تو چه گمان میبری بر آنها چه گذشت ؟!
همه سر بر آستین تحمل ،غرق در اندیشه نامفهومی زیرکانه می گریند!! هجوم صدای بچه ها ، سکوت مرا بیشتر به رخ این آشیان ناخواسته می کشاند ، عکسی پر از هزار سکوت درد شده ام ، نه حرف محبتی هست و نه کلام رفاقتی . آهسته چشم بر هم می کوبم و غرور رنده میکنم تا میهن خویش کنیم آباد و تاولهای پایم به خاطر چکمه های استقامتم هست.! خداوندا – قسمتم را زودتر چنگ بزن که استخوان قلبم شکست .آئینه نگارستان اندیشه، بگو زمستان محال آرزوهایت کجاست تا بگویم سورتمه ران عشق از آنجا نراند ! که هزار گورستان نیاز، همه آرزویم دیدار اوست.! (موسوی ) تهران- پادگان01 --- 1386/8 نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |